تبلیغات
سربازهمت+ - بسمه رب الشهداءوالصالحین/و من یتوكل علی الله وهو حسبه/با سلام و عزت احترام/به كلبه عاشق الشهداءخوش آمدید/خرمشهرخدارا آزادكرد.امام خمینی(ره)
خدایا:مرا از شر دوستانم محافظت بفرما می دونم چكونه خود را در برابر دشمنانم حفظ نمایم

بسمه رب الشهداءوالصالحین/و من یتوكل علی الله وهو حسبه/با سلام و عزت احترام/به كلبه عاشق الشهداءخوش آمدید/خرمشهرخدارا آزادكرد.امام خمینی(ره)

چهارشنبه 27 اردیبهشت 1391 10:03 ق.ظ

نویسنده : موسی سلامت
اللهم صلی علی محمدوال محمدوعجل فرجهم واهلك اعداهم

............ اللهم صل علی محمد و آل محمد وعجل فرجهم .................


جمهوری اسلامی ایرانجمهوری اسلامی ایرانجمهوری اسلامی ایران

جبهه‌ى ظلم و استكبار و زورگوئى و ستمگرى در دنیا رو به ضعف است. هیاهوى ظاهرى آنها نشانه‌ى قدرت واقعى نیست. هر جا كه نور معنویت و ایمان بتابد، به طور طبیعى ظلمتها رنگ میبازند و بتدریج محو میشوند؛ این اتفاق دارد در دنیا مى‌افتد. بخشهاى مهمى از این كار بر عهده‌ى جوانان عزیز ماست، و یكى از حساسترین بخشهاى آن بر عهده‌ى شما جوانان عزیز است.
امام خامنه ای


زاهدان ظاهر پرست از حال ما آگاه نیستند
و
آنانکه معنای ولایت را نمیدانن سخت در کار ما گرفتارند


 

تی یک طعنه به امام را تحمل نمیکردند!


میگفت در خاک عراق مشغول تفحص پیکر شهدا بودیم؛یکی از بعثی هائی که همراه تیم تفحص بود ؛ شروع کرد به ایراد گرفتن از بچه ها که چرا شما اینقدر اخم میکنید و عبوس هستید و نهایتا با جسارت تمام گفت که امام شما هم همیشه با اخم در تصاویر ظاهر میشد! شاید چند دقیقه نشد بچه ها شهیدی را پیدا کردند که بر روی سینه مبارکش تصویری خندان از حضرت امام نقش بسته بود ؛ انگار تحمل یک طعنه را هم به امام نداشت همانجا دشمن را رسوا کرد/شادی روحشان صلوات

=====================================




یامن یكفی من كل شی ولا یكفی منه شی اكفی ما اهمنی
 
باسلام دوستان عزیز بنده بیشترعكس بدون شرح ومطلب كم اینجامیزارم
حسین حسین شعارماشهادت افتخارما
یاابوالفضل العباس(ع)جانبازكبیركربلا
جانبازخون پیكرم/جانم فدای رهبرم
عاشق همت+متوسلیان وپرسپولیسم
التماس دعا/فی امان الله مع السلامه
استاد فاطمی نیا:

«اگر کسی گناهی را ترک می کند و در دلش باز هم میل به گناه موجود است؛ ولی چون گناه است و خلاف رضای خداست، انجام نمی دهد؛ این ترک گناه خوب است و این شخص ماجور است و باعث نور در قلبش می شود؛ باعث توفیقات می شود. اما اگر برسد به جایی که دیگر این حرف ها تمام شود یعنی گناه از چشمش می افتد، دلش را برمی گرداند، در این صورت مبداء میلش را عوض کرده اند و این مرحله خیلی باارزش و بالاست.»

نکته ها از گفته ها- دفتر اول- ص۱۳۶




                   

من در اتاق یک رئیسی رفتم، کار داشتم. تا در را باز کردم دیدم یک دختری حالا یا دختر یا خانم، خیلی خوشگل است. تا در را باز کردم، اوه... چه شکلی! داخل اتاق رئیس رفتم گفتم: شما با این خانم محرم هستی؟ گفت: نه! گفتم: چطور با یک دختر به این زیبایی تو در یک اتاق هستی و در هم بسته است. گفت: آخر ما حزب‌اللهی هستیم. گفتم: خوشا به حالت که اینقدر به خودت خاطرت جمع است. 

حضرت امیر به زن‌های جوان سلام نمی‌کرد. گفتند: یا علی رسول خدا سلام می‌کند تو چرا سلام نمی‌کنی؟ گفت: رسول خدا سی سال از من بزرگتر بود. من سی سال جوان هستم. می‌ترسم به یک زن جوان سلام کنم یک جواب گرمی به من بدهد، دل علی بلرزد. گفتم: دل علی می‌لرزد، تو خاطرت جمع است.

 


بعضی‌ها خودشان را از امیرالمؤمنین حزب‌اللهی‌تر می‌دانند.


به وبلاگ وكلبه عاشق همت+متوسلیان.پرسپولیس خوش آمدیدوشادبادباشید




 

خدایا!تو میدونی چقدرحاجی جون شهیدهمت دوست دارم


سید حسن نصرالله:

ما دولــتی كه نه ،

قــــریه ای كـه نـه،

مــــزرعـه ای که نه ،

حتی « طــــویـلـه ای » به اسم اسرائیل را هم به مشروعیت قبول نمیکنیم

حتی اگر کل عالم آن را به رسمیت بشناسد

.


یه کم به زندگیت زیباتر نگاه کن ...... شاید کمتر غر بزنی .....
 
مرگ بر امرگا واستكبار جهانی
 

بهانه تقریظ رهبرمعظم انقلاب بر کتاب کارنامه عملیاتی لشگر محمد رسول الله (ص)


«همپای صاعقه» كارنامه‌ای تاریخی و مستند از شكل‌گیری لشكر 27 محمد رسول الله(ص) است. روایتی از یك مقطع زمانی شش ماهه از جنگ تحمیلی. از ابتدای دی ماه 1360 تا اواخر تیر ماه گرم سال 61. موضوع اصلی كتاب شرح مستند مراحل آغازین تاسیس تیپ نظامی محمد رسول الله است و نقش این تیپ را در دو عملیات بزرگ فتح‌المبین، بیت‌المقدس و لبنان بیان می‌كند.

همزمان با سال‌روز فتح خرمشهر و در آستانه روز مقاومت و پایداری، مستند صوتی «همپای صاعقه» تقدیم می‌گردد. این برنامه مستند به معرفی كتاب «همپای صاعقه» می‌پردازد و شامل گفتگو با نویسندگان و صاحب‌نظران در حوزه ادبیات پایداری و نیز خوانش بخشی از متن كتاب است.


دانلود


منبع : پایگاه‌ اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای

 


 

اللهم فك كل اسیر ...امین

خدایا!دلم برای حاج احمدتنگ شده تاكی تو زندان اسرائیل بماند؟فتح

خرمشهرمدیون حاج احمداست خدایاصبرهم حد وحدودی دارد؟

خدایا حاج احمد متوسلیان ودوشتانش ازاد بفرما به تو امیدواریم


قاشی مضحک نتانیاهو در سازمان ملل!

.




اللهم رد كل غریب ...امین سردار دلم برات تنك شده
مواظب خودت باشید مثل حاج احمد اسیر نشوید؟؟؟



خدایا استان بحرین قطعه ای از زمین كشورماست

 خدایابحرین عزیزماست آزادبفرما

اللهم العن ال خلیفه وال سعود

والعنهم جمیعا جمیعا

خرمشهر را خدا آزاد كرد.. امام ره


  باسلام خدمت تمام دوستان عزیز من سعی کردم وبلاگم متنوع وشاداب  باشد من یک پرسپولسییم انهم دو اتیشه.متاسفانه چند هفنه قبل  وب منو هک  کردن و تمام عکسهای زیبای منو هک کردن ولی من دوباره تلاش میکنم  وعکسها را بدست میارم.چون خدا با من است.من جانبازی از این مملکت هستم و از این اب و خاک....چرا باید با من اینچنین برخورد شود .بسیاری از دوستانه من استقلالی هستند هر چند که پرسپولیس سرور استقلاله.

  یاحق یاعلی          

 اتل متل توتوله /چشم توچشم گلوله/ اگه پاهات نلرزید/ نترسیدی،قبوله


موشای آبادان با تله موش پرس سینه كار میكنند 


http://26.media.tumblr.com/tumblr_l97y68teJ11qzbr0xo1_400.gif
 

هر عقیده ای هم که داشته باشی این‌ها سزاوار احترام هستن ...!

هر عقیده ای هم که داشته باشی این‌ها سزاوار احترام هستن ...!

به احترامشان سکوت میکنم ♥

ماجرای درگیری اكبر گنجی با شهید همت

من از این همه وقاحت برادرها، خصوصا سردسته شان برادر گنجی ـ كه بین بچه های منطقه 10 به «اكبر قمپوز» و «اكبر پونز» هم معروف بود ـ خشكم زده بود. یك نگاه كه به همت انداختم، دیدم صورت سبزه اش از غضب مثل لبو سرخ شده و در سكوت با آن نگاه تیز خودش، زُل زده به اكبر گنجی.


روزنامه تهران امروز نوشت:
سردار سعید قاسمی در روایتی از درگیری شهید همت و اكبر گنجی گفت: در یكی از عملیات ها اكبر گنجی خطاب به شهید همت گفت: «خوب واسه متوسلیان آبرو خریدی!... ما خیال می كردیم فقط احمد متوسلیان این هنر رو داشت كه بچه های تهران رو ببره كنار جاده اهواز ـ خرمشهر، اونا رو صدتا، صدتا، به كشتن بده!... حالا می بینیم نه بابا؛ اوستاتر از اونم هست؛ خوب بچه های تهرون رو بردی و هزار هزار، كانال فكه رو با جنازه هاشون پُر كردی؛ حاج همت!» این «حاج همت» را هم، به صورت كشدار و با لحنی مسخره، به زبان آورد.

من از این همه وقاحت برادرها، خصوصا سردسته شان برادر گنجی ـ كه بین بچه های منطقه 10 به «اكبر قمپوز» و «اكبر پونز» هم معروف بود ـ خشكم زده بود. یك نگاه كه به همت انداختم، دیدم صورت سبزه اش از غضب مثل لبو سرخ شده و در سكوت با آن نگاه تیز خودش، زُل زده به اكبر گنجی. آمدم قدم از قدم بردارم و به سمت حاجی بروم كه... كار خودش را كرد! با دست راست، چنگ زد یقه اكبر قمپوز را گرفت و به یك ضرب، او را مثل اعلامیه، كوبید لای سه كنج دیوار كریدور و مشت چپ اش را برد عقب و فرستاد طرف فك و فیكِ او.

گفتم چانه اش له شد. دیدم مشت گره شده حاجی، به فاصله چند سانتی صورت گنجی، توی هوا متوقف مانده و طرف، از خوفِ خوردن این مشت، كم مانده خودش را خیس كند. رفتم جلو. حاجی در همان وضعیت معلق، گنجی را توی سه كنج دیوار، نگه داشته بود. با احتیاط گفتم «حاج آقا، تو رو خدا ولش كن، غلطی كرد، شما بی خیال شو، بیا بریم از اینجا». همت برای چند ثانیه، هیچ واكنشی به التماس درخواست های من نشان نداد. فقط همان طور بُراق، زُل زده بود به گنجی. دست آخر، در حالی كه از غیظ، دندان هایش به هم سائیده می شد، به او گفت «آخه چی بهت بگم...خدا وكیلی، ارزش خوردن این مشت منم، نداری!» بعد، خیلی آرام یقه او را ول كرد و برگشت طرفم و گفت «خیلی خب سعید، حالا بیا بریم!»

سردار خیبر - برگ سه

شب زفاف

شبی که خانمش را از اصفهان آورده بود،بالاخره تازه عقد شده بودند.من و پدرش در اتاق پای بخاری نشسته بودیم که ناگهان شنیدیم زار زار گریه می کند. پدرش بلند شد و در اتاق را باز کرد و به من گفت امشب شب زفاف نیست. ابراهیم رختخواب را جمع کرده بود گذاشته بود کنار، سجاده اش پهن بود و با خدای خودش راز و نیاز می کرد. روم نشد در را باز کنم و بگم مادر التماس دعا.    ساعت یازده شب بود تا پنج صبح صداشو می شنیدم میگفت العفو، الهی العفو. خانمش هم اون کنار نشسته بود قرآن توی دامنش.                                                                                                                                                                                                                به نقل از: مادر شهید همت

سردار خیبر برگ دو

همسر حاج ابراهیم میگفت: حاجی هر وقت می آمد منزل اصلا نمی گذاشت من کاری انجام بدهم حتی عوض کردن بچه ها. میگفت به اندازه کافی در غیاب من زحمت میکشی، حالا که من هستم تو باید استراحت کنی.








دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 20 خرداد 1392 06:51 ق.ظ